آخرین اخبار
واکنش آیت الله حسینی میلانی به اظهارات روحانی در باب نقد معصوم:
پیام تسلیت در پی جان باختن کارکنان کشتی نفتکش ایرانی
جایگاه حوزه های علمیه در بصیرت افزایی و مبارزه انقلابی انکارناپذیر است
نشست صمیمانه با دانشجویان خارجی غیر مسلمان
کنگره ملی آیت‌الله آقانجفی همدانی در شهرهای همدان و مشهد برگزار شد.
برگزاری دوره آموزشی راهبردی کارکنان دفاتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه های استان
دیدار اعضای شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی با رهبر انقلاب
مسئول نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه بوعلی سینا:
اردوی زیارتی و سیاحتی قم- جمکران
جلسه هماهنگی مبلغین و رابطان خوابگاه های دانشجویی.
وحدت حوزه و دانشگاه
وحدت حوزه و دانشگاه.
مراسم گرامیداشت هفته پژوهش و تجلیل از پژوهشگران برتر استانی
نشست هم اندیشی بررسی نظام حقوقی زن در اسلام و غرب
مراسم گرامیداشت سالروز 16 آذر و روز دانشجو در دانشگاه بوعلی سینا
بزرگداشت روز دانشجو در دانشکده مدیریت و حسابداری رزن
دیدار صمیمانه با اساتید محترم اهل تسنن در هفته وحدت
مراسم تجلیل از پژوهشگران برگزیده دانشگاه بوعلی سینا
نشست هم اندیشی اساتید دانشگاه بوعلی سینا
جلسه هماهنگی برگزاری محفل قرآنی پیامبر اعظم(ص)
همایش علمی "مرزبان وحی و خرد" بزرگداشت مقام علمی علامه سید محمد حسین طباطبائی رضوان الله تعالی علیه
همایش کوه پیمائی
"حدیدچی"؛ از فرماندهی سپاه تا ملاقات با گورباچف
تجمع اعتراضی دانشگاهیان دانشگاه بوعلی سینا به سخنان سخیف رئیس جمهور آمریکا
دیدار هیأت رئیسه دانشگاه با اعضای هیأت علمی دانشکده علوم پایه
اخبار > ثانیه‌های دوست‌داشتنی/ روایت حمید حسام از یک دیدار ویژه با رهبر انقلاب
 


شماره خبر :٥١٣٥٣٧ 

  تاریخ انتشار خبر : يکشنبه ١٩ دی ١٣٩٥    ا   ٠١:٠٥
 
ثانیه‌های دوست‌داشتنی/ روایت حمید حسام از یک دیدار ویژه با رهبر انقلاب
آقا از بچه‌های بیت پرسیدند: «آقای حسام کجاست؟». از کنج اتاق جلو رفتم و بعد سلام و عرض ادب و دست‌بوسی. فرمودند: «همه جای آن خوب بود. از مقدمه‌ای که خودش یک کتاب است تا بقیه کتاب.»
پایگاه اطلاع رسانی دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه بوعلی سینا :

شهید حاج حسین همدانی قبل از گرفتن مزد جهاد چهل‌ساله‌اش، در مراسم رونمایی کتاب «وقتی مهتاب گم شد» گفت: «مهتاب که گم نمی‌شود. تازه مهتاب پیدا شده و راه را نشان می‌دهد. علی خوش لفظ، قهرمان آن شب‌های مهتابی، هرگز گم‌شدنی نیست.» این تعبیر استعاره‌گونه حاج حسین همدانی، مرا به یاد جمله‌ای از حضرت آقا انداخت که فرموده بودند: «با این ستاره‌ها می‌شود راه را نشان داد؛ و بانجم هم یهتدون».

***

شب‌های جنگ پر بود از این ستاره‌ها. ستاره‌هایی که از ثلث آخر شب تا سپیده‌دمان می‌درخشیدند. گاهی که مهتاب می‌زد، ستاره‌ها قایم می‌شدند تا به چشم نیابند. 

علی خوش‌لفظ یکی از آن ستاره‌هاست که همه دردهای نهفته و زخم‌های نشمرده‌اش در کتاب وقتی مهتاب گم شد، جمع شد و انگار قرار بود مهتاب، پس از چند سال از محاق بیرون بیاید و چشم‌نوازی کند. 

با راوی صادق شب‌های مهتابی جنگ، که امروز همدم زخم تیر و ترکش و مصدومیت شیمیایی است، راهی تهران شدیم. علی پشت آمبولانس دراز کشید، با همان ماسک همیشگی. توی مسیر برای خودمان رؤیا بافتیم که اگر آقا را ببینیم چه می‌کنیم و اگر فرصت حرف زدن پیدا کنیم چه می‌گوییم و اگر... .

از شوق دیدار دو ساعت زودتر از موعد به بیت رسیدیم. علی می‌لرزید. صندلی آوردند یک گوشه نشست. بچه‌های بیت نگران حالش بودند تا کم‌کم بقیه مهمانها رسیدند. ذوق و شعر و ترانه و تاریخ کنار هم نشستند. از علیرضا قزوه و مرتضی امیری اسفندقه تا محسن پرویز و سیدمجید حسینی و خانم‌ها آرمین و ضرابی‌زاده. 

 

و علی همچنان می‌لرزید و چشم به راه، تا آقا آمد و از میان آن همه جمع برای او آغوش باز کرد. علی گریه می‌کرد. آقا با لحنی که از آن مهربانی می‌بارید، فرمود:‌ «چطوری آقای خوش‌لفظ؟» گفت: «شما را که دیدم آرام شدم.» آقا فرمود: «کتابتان را خواندم. خواندنی بود. خوب و زیبا و روان. با کششی داستانی ولی واقعی» و از بچه‌های بیت پرسیدند: «آقای حسام کجاست؟». از کنج اتاق جلو رفتم و بعد سلام و عرض ادب و دست‌بوسی. فرمودند: «همه جای آن خوب بود. از مقدمه‌ای که خودش یک کتاب است تا بقیه کتاب.» 

سرم پایین بود و دلم طوفانی که خوابم یا بیدار؟ هر چه بود در بیداری هم تحقق یک رؤیای دیرینه، به خواب می‌ماند. 

نماز را پشت سر آقا خواندیم و رهبر گوهرشناس باز هم رفت سراغ علی آقا. با تعابیری که برگرفته از کتاب بود. «خیلی خوش‌آمدی آقای خوش‌لفظ، آقای خوش‌معنا، آقای خوش‌زخم، آقای خوش‌رفیق.» و بعد از این تعبیر اخیر رفتند سراغ یکی از آن رفقای علی که الان پیش رفیق اعلاست. فرمودند: «این آقای خوش‌لفظ پانزده ساله بوده که به جبهه رفته. در ابتدا با یک جوان به اسم علی چیت‌سازیان آشنا می‌شه و میانه خوبی هم باهاش نداشته، اما بعدها خیلی با هم رفیق می‌شوند که خواندنی‌ست.» آقا به اسم علی چیت‌ساز که رسید فرمود: شخصیت جالبی است. خانم ضرابی‌زاده هم گفت: «کار جدیدم به نام گلستان یازدهم را به روایت همسر این شهید نوشته‌ام».

شبانه از تهران برگشتیم و تا همدان ثانیه به ثانیه دیدار را با علی خوش‌لفظ مرور کردیم و خیلی سر به سر هم گذاشتیم. سال‌ها بود که خنده علی را ندیده بودم.

 
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج




سامانه پشتيباني سايت هاي اينترنتي نهاد
عمره دانشجويي
ازدواج دانشجويي
مركز آموزش مجازي دانشگاهيان
اعتكاف دانشجويي
نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها
وزارت علوم
وزارت بهداشت
صندوق رفاه دانشجويان
پرسمان
نشر معارف
نشريه پرسمان