آخرین اخبار
برگزاری اردوی فعالین نماز و خادمین اعتکاف
اولین جلسه حلقه های صالحین در سال 1396 برگزار شد
از جانبازان سرافراز دانشگاه تجلیل شد
دهه سرآمدی آموزش به کار خود پایان داد
دومین نشست هم اندیشی فرهنگی اساتید جوان دانشگاه بوعلی سینا
نشست هم اندیشی پیرامون انتخابات
مسابقه کتابخوانی، شعر، عکاسی، طراحی پوستر و دلنوشته
کسی که با بی‌تقوایی به قدرت برسد، نمی‌تواند برای مردم و دین خدا مفید باشد
جشن ولادت مولای متقیان در زورخانه دانشگاه برگزار شد
جشن دانشجویی ۱۳ رجب برگزار شد
آغاز کلاس های حلقه های معرفت از 96/1/19 + برنامه کلاس ها
تبریک سال نو
گزارش تصویری هیات دانشگاه در ایام فاطمیه
برگزاری آیین تودیع و معارفه مسوول نهاد رهبری دانشگاه بوعلی سینا
آخرین مهلت ثبت نام اعتکاف دانشگاهیان
دانشگاه بوعلی سینا از قله های علمی کشور است
ثبت نام حلقه های معرفت
باید اهل بصیرت باشیم و دیگران را امر به بصیرت کنیم!
نظام بدون عقل و عدل، نظام جاهلی است
«اخلاص» راه حل مشکلات جامعه است
اول کسی که وارد بهشت می‌شود...
آغاز ثبت نام سی و دومین دوره جشنواره سراسری قرآن و عترت دانشجویان
بررسی حقیقت حکمت و ارتباط با شکر نعمات الهی
مخالفت نظریه معاد روحانی با قرآن و روایات
علامه مصباح: جهل، رذايل اخلاقي، عدم اخلاص، و اشتباه محاسباتي از مهم‌ترين عوامل اختلاف و فتنه‌اند
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 4460
 بازدید امروز : 92
 کل بازدید : 498450
 بازدیدکنندگان آنلاين : 16
 زمان بازدید : 0.38
اوقات شرعی
وضعیت آب و هوا
weather.ir is down
اخبار > ثانیه‌های دوست‌داشتنی/ روایت حمید حسام از یک دیدار ویژه با رهبر انقلاب
 


شماره خبر :٥١٣٥٣٧ 

  تاریخ انتشار خبر : يکشنبه ١٩ دی ١٣٩٥    ا   ٠١:٠٥
 
ثانیه‌های دوست‌داشتنی/ روایت حمید حسام از یک دیدار ویژه با رهبر انقلاب
آقا از بچه‌های بیت پرسیدند: «آقای حسام کجاست؟». از کنج اتاق جلو رفتم و بعد سلام و عرض ادب و دست‌بوسی. فرمودند: «همه جای آن خوب بود. از مقدمه‌ای که خودش یک کتاب است تا بقیه کتاب.»
پایگاه اطلاع رسانی دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه بوعلی سینا :

شهید حاج حسین همدانی قبل از گرفتن مزد جهاد چهل‌ساله‌اش، در مراسم رونمایی کتاب «وقتی مهتاب گم شد» گفت: «مهتاب که گم نمی‌شود. تازه مهتاب پیدا شده و راه را نشان می‌دهد. علی خوش لفظ، قهرمان آن شب‌های مهتابی، هرگز گم‌شدنی نیست.» این تعبیر استعاره‌گونه حاج حسین همدانی، مرا به یاد جمله‌ای از حضرت آقا انداخت که فرموده بودند: «با این ستاره‌ها می‌شود راه را نشان داد؛ و بانجم هم یهتدون».

***

شب‌های جنگ پر بود از این ستاره‌ها. ستاره‌هایی که از ثلث آخر شب تا سپیده‌دمان می‌درخشیدند. گاهی که مهتاب می‌زد، ستاره‌ها قایم می‌شدند تا به چشم نیابند. 

علی خوش‌لفظ یکی از آن ستاره‌هاست که همه دردهای نهفته و زخم‌های نشمرده‌اش در کتاب وقتی مهتاب گم شد، جمع شد و انگار قرار بود مهتاب، پس از چند سال از محاق بیرون بیاید و چشم‌نوازی کند. 

با راوی صادق شب‌های مهتابی جنگ، که امروز همدم زخم تیر و ترکش و مصدومیت شیمیایی است، راهی تهران شدیم. علی پشت آمبولانس دراز کشید، با همان ماسک همیشگی. توی مسیر برای خودمان رؤیا بافتیم که اگر آقا را ببینیم چه می‌کنیم و اگر فرصت حرف زدن پیدا کنیم چه می‌گوییم و اگر... .

از شوق دیدار دو ساعت زودتر از موعد به بیت رسیدیم. علی می‌لرزید. صندلی آوردند یک گوشه نشست. بچه‌های بیت نگران حالش بودند تا کم‌کم بقیه مهمانها رسیدند. ذوق و شعر و ترانه و تاریخ کنار هم نشستند. از علیرضا قزوه و مرتضی امیری اسفندقه تا محسن پرویز و سیدمجید حسینی و خانم‌ها آرمین و ضرابی‌زاده. 

 

و علی همچنان می‌لرزید و چشم به راه، تا آقا آمد و از میان آن همه جمع برای او آغوش باز کرد. علی گریه می‌کرد. آقا با لحنی که از آن مهربانی می‌بارید، فرمود:‌ «چطوری آقای خوش‌لفظ؟» گفت: «شما را که دیدم آرام شدم.» آقا فرمود: «کتابتان را خواندم. خواندنی بود. خوب و زیبا و روان. با کششی داستانی ولی واقعی» و از بچه‌های بیت پرسیدند: «آقای حسام کجاست؟». از کنج اتاق جلو رفتم و بعد سلام و عرض ادب و دست‌بوسی. فرمودند: «همه جای آن خوب بود. از مقدمه‌ای که خودش یک کتاب است تا بقیه کتاب.» 

سرم پایین بود و دلم طوفانی که خوابم یا بیدار؟ هر چه بود در بیداری هم تحقق یک رؤیای دیرینه، به خواب می‌ماند. 

نماز را پشت سر آقا خواندیم و رهبر گوهرشناس باز هم رفت سراغ علی آقا. با تعابیری که برگرفته از کتاب بود. «خیلی خوش‌آمدی آقای خوش‌لفظ، آقای خوش‌معنا، آقای خوش‌زخم، آقای خوش‌رفیق.» و بعد از این تعبیر اخیر رفتند سراغ یکی از آن رفقای علی که الان پیش رفیق اعلاست. فرمودند: «این آقای خوش‌لفظ پانزده ساله بوده که به جبهه رفته. در ابتدا با یک جوان به اسم علی چیت‌سازیان آشنا می‌شه و میانه خوبی هم باهاش نداشته، اما بعدها خیلی با هم رفیق می‌شوند که خواندنی‌ست.» آقا به اسم علی چیت‌ساز که رسید فرمود: شخصیت جالبی است. خانم ضرابی‌زاده هم گفت: «کار جدیدم به نام گلستان یازدهم را به روایت همسر این شهید نوشته‌ام».

شبانه از تهران برگشتیم و تا همدان ثانیه به ثانیه دیدار را با علی خوش‌لفظ مرور کردیم و خیلی سر به سر هم گذاشتیم. سال‌ها بود که خنده علی را ندیده بودم.

 
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج




سامانه پشتيباني سايت هاي اينترنتي نهاد
عمره دانشجويي
ازدواج دانشجويي
مركز آموزش مجازي دانشگاهيان
اعتكاف دانشجويي
نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها
وزارت علوم
وزارت بهداشت
صندوق رفاه دانشجويان
پرسمان
نشر معارف
نشريه پرسمان