آخرین اخبار
نکوداشت عالم عامل و اسوه اخلاق حضرت حجت الاسلام و المسلمین مرحوم رازینی
بازدید رهبر انقلاب از سی و‌‌ یکمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران
حضور و سخنرانی رهبر انقلاب در دانشگاه فرهنگیان
گزارش سفر زیارتی فعالین نماز خوابگاه های دانشجویی دانشگاه بوعلی سینا به قم و جمکران
بزرگداشت پایه‌گذار جلسات تفسیر ۲۰ساله قرآن کریم در دانشگاه بوعلی سینا برگزار می‌شود
برگزاری دومین جشنواره سراسری قرآن و عترت دانشگاهی در دانشگاه بوعلی سینا
ملاک آموختن و آموزش علم باید رضایت پروردگار باشد
دانشگاه باید تعمیق سیاسی و دینی داشته باشد
نشست هم اندیشی اساتید دانشگاه با موضوع جهان بینی اسلامی در سیاست
برگزاری اولین جلسه شورای اطلاع رسانی دانشگاه
برگزاری مراسم روز جانباز به مناسبت سالروز ولادت حضرت ابالفضل العباس علیه اسلام
افتتاحیه اردوی نخبه پروری در سطح دانشگاه های سراسر کشور
بزرگداشت مرحوم حجت الاسلام و المسلمین شیخ کمال الدین رازینی(ره)
کارگاه ائمه جماعات دانشگاههای استان همدان
تجدید پیمان با امام راحل و شهداء
دیدار ریاست دانشگاه با خانواده شهید چراغی
دیدار ریاست دانشگاه با خانواده شهید رحیمی
بیانات مقام معظم رهبری در دیدار مداحان بمناسبت میلاد حضرت زهرا(سلام الله علیها)
جلسه هم اندیشی استادان دانشگاه بوعلی سینا
کاروان زیارتی زوج های جوان دانشگاه بوعلی سینا
اختتامیه جشنواره قرآن و عترت دانشگاهیان
همایش نگاهی به جایگاه زن در اسلام و فرهنگ غرب
دومین جلسه هم اندیشی استادان دانشگاه بوعلی سینا برگزار شد
مسابقه کتابخوانی قرآن و عترت
دیدار مردم آذربایجان شرقی با رهبر انقلاب
اخبار > ثانیه‌های دوست‌داشتنی/ روایت حمید حسام از یک دیدار ویژه با رهبر انقلاب
 


شماره خبر :٥١٣٥٣٧ 

  تاریخ انتشار خبر : يکشنبه ١٩ دی ١٣٩٥    ا   ٠١:٠٥
 
ثانیه‌های دوست‌داشتنی/ روایت حمید حسام از یک دیدار ویژه با رهبر انقلاب
آقا از بچه‌های بیت پرسیدند: «آقای حسام کجاست؟». از کنج اتاق جلو رفتم و بعد سلام و عرض ادب و دست‌بوسی. فرمودند: «همه جای آن خوب بود. از مقدمه‌ای که خودش یک کتاب است تا بقیه کتاب.»
پایگاه اطلاع رسانی دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه بوعلی سینا :

شهید حاج حسین همدانی قبل از گرفتن مزد جهاد چهل‌ساله‌اش، در مراسم رونمایی کتاب «وقتی مهتاب گم شد» گفت: «مهتاب که گم نمی‌شود. تازه مهتاب پیدا شده و راه را نشان می‌دهد. علی خوش لفظ، قهرمان آن شب‌های مهتابی، هرگز گم‌شدنی نیست.» این تعبیر استعاره‌گونه حاج حسین همدانی، مرا به یاد جمله‌ای از حضرت آقا انداخت که فرموده بودند: «با این ستاره‌ها می‌شود راه را نشان داد؛ و بانجم هم یهتدون».

***

شب‌های جنگ پر بود از این ستاره‌ها. ستاره‌هایی که از ثلث آخر شب تا سپیده‌دمان می‌درخشیدند. گاهی که مهتاب می‌زد، ستاره‌ها قایم می‌شدند تا به چشم نیابند. 

علی خوش‌لفظ یکی از آن ستاره‌هاست که همه دردهای نهفته و زخم‌های نشمرده‌اش در کتاب وقتی مهتاب گم شد، جمع شد و انگار قرار بود مهتاب، پس از چند سال از محاق بیرون بیاید و چشم‌نوازی کند. 

با راوی صادق شب‌های مهتابی جنگ، که امروز همدم زخم تیر و ترکش و مصدومیت شیمیایی است، راهی تهران شدیم. علی پشت آمبولانس دراز کشید، با همان ماسک همیشگی. توی مسیر برای خودمان رؤیا بافتیم که اگر آقا را ببینیم چه می‌کنیم و اگر فرصت حرف زدن پیدا کنیم چه می‌گوییم و اگر... .

از شوق دیدار دو ساعت زودتر از موعد به بیت رسیدیم. علی می‌لرزید. صندلی آوردند یک گوشه نشست. بچه‌های بیت نگران حالش بودند تا کم‌کم بقیه مهمانها رسیدند. ذوق و شعر و ترانه و تاریخ کنار هم نشستند. از علیرضا قزوه و مرتضی امیری اسفندقه تا محسن پرویز و سیدمجید حسینی و خانم‌ها آرمین و ضرابی‌زاده. 

 

و علی همچنان می‌لرزید و چشم به راه، تا آقا آمد و از میان آن همه جمع برای او آغوش باز کرد. علی گریه می‌کرد. آقا با لحنی که از آن مهربانی می‌بارید، فرمود:‌ «چطوری آقای خوش‌لفظ؟» گفت: «شما را که دیدم آرام شدم.» آقا فرمود: «کتابتان را خواندم. خواندنی بود. خوب و زیبا و روان. با کششی داستانی ولی واقعی» و از بچه‌های بیت پرسیدند: «آقای حسام کجاست؟». از کنج اتاق جلو رفتم و بعد سلام و عرض ادب و دست‌بوسی. فرمودند: «همه جای آن خوب بود. از مقدمه‌ای که خودش یک کتاب است تا بقیه کتاب.» 

سرم پایین بود و دلم طوفانی که خوابم یا بیدار؟ هر چه بود در بیداری هم تحقق یک رؤیای دیرینه، به خواب می‌ماند. 

نماز را پشت سر آقا خواندیم و رهبر گوهرشناس باز هم رفت سراغ علی آقا. با تعابیری که برگرفته از کتاب بود. «خیلی خوش‌آمدی آقای خوش‌لفظ، آقای خوش‌معنا، آقای خوش‌زخم، آقای خوش‌رفیق.» و بعد از این تعبیر اخیر رفتند سراغ یکی از آن رفقای علی که الان پیش رفیق اعلاست. فرمودند: «این آقای خوش‌لفظ پانزده ساله بوده که به جبهه رفته. در ابتدا با یک جوان به اسم علی چیت‌سازیان آشنا می‌شه و میانه خوبی هم باهاش نداشته، اما بعدها خیلی با هم رفیق می‌شوند که خواندنی‌ست.» آقا به اسم علی چیت‌ساز که رسید فرمود: شخصیت جالبی است. خانم ضرابی‌زاده هم گفت: «کار جدیدم به نام گلستان یازدهم را به روایت همسر این شهید نوشته‌ام».

شبانه از تهران برگشتیم و تا همدان ثانیه به ثانیه دیدار را با علی خوش‌لفظ مرور کردیم و خیلی سر به سر هم گذاشتیم. سال‌ها بود که خنده علی را ندیده بودم.

 
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج




سامانه پشتيباني سايت هاي اينترنتي نهاد
عمره دانشجويي
ازدواج دانشجويي
مركز آموزش مجازي دانشگاهيان
اعتكاف دانشجويي
نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها
وزارت علوم
وزارت بهداشت
صندوق رفاه دانشجويان
پرسمان
نشر معارف
نشريه پرسمان